من اورا می خواهم
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٠  کلمات کلیدی:

چند روزی بود که قلم را ترک کرده بودم و دلم سخی شده بود

داستان می گویم داستان شیدایی داستان عشق داستان غربت

آغازم بده ای آغاز گر سخن

روزهای نخست آشنایی چقدر زود بود،احساس منجی داشتم و در حبوط دستان کسی خیره به صبحدم مانده بودم، چشمانم انتظار می دزدید و گام هایم شوق حرکت داشت خیال می کردم آمده ام که بمانم خیال میکردم آنها کنارم می مانند تا صبح اما صبح فانی بود هیچکس به امید صبح نمی خوابد ،صبح با آن همه زیبایی ورود شب را خبر می داد که در دل من دعوت ترس بود،ترسی مبهم،ترسی نا آشنا،ترسی از روی بی تجربگی ،ترسی پایدار ،همیشه همینطور بود همیشه از لابه لای جهان واقع به دنبال کلایی ناب و خیالی منتظر می ماندم من حضور شبنم را به انتظار آلاله تا صبح نخوابیده بودم آنجا که چشم ها سرخ بود و سیاه من سوسوی چراغ گرد سوز را می شنیدم که میگفت بخواب همچو عروس در هجله و من خوابیدم و چه خواب آرامی بود آنجا که در فردوس از لابه لای سروها و چنار ها باهم می دویدیم دستان او در دستم تور سفید دوره سرش در هوا می رقصید غمی نداشتم ما می خورده بودیم و مست بودیم اما بیداری ناگریز بود ای کاش هیمشه می خوابیدیم ای کاش همیشه سفره های قرمز چشمانمان گوی سفید را نوازش می کرد من اینجا بیدارم بایدبیدار باشم باید مراقب رویایم باشم

و دستم از دست او جدا نشود اوحقیقتی است در رویای من


 
جدید تر 1390/10/11
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی:

سلام چه شروع خوبی بود رسیدن چه هماهنگی زیبایی بین دونده ها هست و چقدر آسمان زیبا و بهاریه امروز که به روزها و شبای ابری فکر می کنم دلم جارو می شه دلم می خواد هروز بارون بباره تا برگا جارو بشن و خونه مادر بزرگه هرروز تمیز باشه

 

 

بچه ها ببخشید اینجوری می نویسماااااااااااااااااااااااا


 
شکوفه ها سلام 90/10/09
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٩  کلمات کلیدی:

 

سلام

شکوفه های سفید و برفی به دنیای تازه خوش اومدید

خوش امدید به دنیای مجازیه فرشته ها

تو خوابتون آسمونا چه رنگین ؟چجوری پرواز می کنید؟ وقتی که بال ندارید

یه ظرف خواب وقتی که کم می شه توی چشاتون چطور توی حیاطتون تاب می زنید به راتون

امروز که خورشید بارونه تو چشمات

تولده 11 روزۀ بهاره ها شکوفه ها مبارک


 
از نو 1390/10/08
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸  کلمات کلیدی:

سلام

از این به بعد یه جوری تو این وبلاگ می نویسم که فقط خودم بفهمم

اینجوری هم گمنامیم حفظ می شه هم اینجا خصوصی تر می مونه

ایجوری بهتره نهههههههههههههه

فرق می کنه همه چیز فرق می کنه

وقتی می خوای دنیا اونجور که حقیقت داره بشه همه چیز دست به دست تو می دن و دنیارو شبیه چشمات می کنن وقتی می خوای دستات هم قد آسمون باشه دستات آبی می شه چشمات زرد

آخه تو آسمون دستات باید خورشید چشمات بتابه

(10 تاخورشید به چشمات اضافه شد)